"به بهانه توهین نماینده اراک به بازنشستگان"
از تربیت شاهزادگان تا روی کار آمدن ناکارآمدان؛
چرا با وجود تورم و گرانی افسارگسیخته، حقوقِ حقوقبگیران،فرهنگیان و بازنشستگان بهسختی تغییر میکند؟
مشکل تاریخی است!
ابهت و وقارِ حاکمان و بزرگمنشی آنان، همچون تربیت جانشین برای حکومت، هرگز کاری از سر دارندگی و شکمسیری نبوده بلکه خواستی برخاسته از سنت و فرهنگ مردم سرزمین ما و از روی حساب و کتاب بوده است .
در ایران از روزگاران دور، دربار همواره محلی برای تربیت شاهزادگانی بوده که آیندهی کشور به دست آنان سپرده میشد. برخلاف تصور عمومی که فقط ناز و نعمت شاهزادگان را میبینند، این یک وظیفه حاکم برای آینده کشور بود که در سخت ترین شرایط هم ترک نمیشد.
اگر به تاریخ یکی از بحرانیترین زمانها—اواخر دوره قاجار—نگاه کنیم، درمییابیم که تربیت شاهزاده عباس میرزا از روی بیکاری نبود ، او سختترین آموزشها را برای ادارهی کشور پشتسر میگذاشت. یکی از اهداف این آموزشها آن بود که حاکم آینده به درجهای از بینیازی و بیطمعی برسد؛ زیرا اگر چشم و دل حاکم از ثروت و رفاه سیر نشده باشد، خطر بزرگی برای مردم خواهد بود و خسارتی جبرانناپذیر پدید میآورد.
همچنانکه در دوران کنونی بارها دیده ایم
از ریاست جمهوری تا پایبن ترین لایه های مدیریت کشور این نقص دیده میشود
روزگاری رئیسجمهوری به مردم ۴۵ هزار تومان یارانه میداد و همزمان توصیه میکرد: «همین را هم خرج نکنید، پسانداز کنید!». این ذهن مستمند هرگز نمیتواند جوابگوی یک جامعه به بزرگی ایران باشد .
یا همین چند روز پیش روحانیای گفت: «زبالهگردی نشانه پیشرفت است؛ کشور عقبمانده زباله ندارد!» چنین جملاتی اولین و مهم ترین حقیقت تلخ را برملا میکند که او تعجب میکند و ناراحت است که چرا مردم میتوانند اینقدر زباله تولید کنند
در دوران خدمتم در شرکت دخانیات ایران—که از شرکتهای درجهیک کشور بود—روزی در پارکینگ با مدیرکل و معاونش روبهرو شدم. گفتم فرصت خوبیست تا دربارهی موضوع شخصی با آنان صحبت کنم. هنوز حرفی نزده بودم که مدیرکل با تعجب به خودروهای پارکینگ نگاه کرد و گفت: «واقعاً کارگران چنین ماشینهای گرانقیمتی دارند؟»
مدیری که باید سند رفاه کارگران را امضا کند، از رفاه پرسنل ناراحت و متعجب است و من از گفتن موضوع صرف نظر کردم
یا زمانی که فیش حقوقیام را برای ضمانت ارائه کرده بودم و قاضی—کسی که باید در کشورهای دیگر چنان بینیاز و چشمسیر باشد که هیچ رشوهای دلش را نلرزاند—با تعجب رو کرد به من و گفت:
«واقعاً اینقدر حقوق بالا میگیری؟!» به چند نفر هم نشان داد !
این قاضی، هر روز با پروندههایی سروکار دارد که در آنها ارقام کلان جابهجا میشود و
پیشنهاد رشوه عادی است و او باید مقاومت کند!
تمدن ایران که پیشینهای چندهزارساله دارد بخاطر این ماندگار شده است که حاکم آینده را از کودکی برمیگزید و تربیت میکرد و برایش دلیل داشت
برعکس امروز که نمایندگان مجلسش محصول قهر اکثریت مردم با صندوق رأی هستند. از چنین نمایندگانی چه انتظاری میتوان داشت؟
نماینده ایی که نمیداند بازنشستگان از جایی «حقوق نمیگیرند»؛ بلکه پول خودشان است که سالها از حقوقشان کسر شده و در صندوقی ذخیره گردیده—صندوقی که صاحبان اصلیاش هیچ اختیاری در آن ندارند و رئیس صندوق از جای دیگری منصوب میشود!
و اینگونه است که افرادی به مدیریت میرسند که حتی راضی نمیشوند پول ذخیرهشدهی بازنشستگان به خود آنان بازگردانده شود. در حالیکه اگر میزان تورم را در نظر بگیریم، مبلغی که امروز به بازنشسته پرداخت میشود، هیچ نسبتی با حق واقعی او ندارد. کافی است بدانیم در دورهای، مبلغی که از حقوق کارگران کسر میشد، با قیمت یک سکه در همان زمان برابری میکرد؛ اما امروز اگر قیمت سکه را نگاه کنیم، بهخوبی میتوان فهمید هر بازنشسته چه میزان از حق واقعیاش را از دست داده و چه مقدار ثروت در این صندوقها انباشته شده، بیآنکه صاحبان اصلی در تصمیمگیریاش سهمی داشته باشند.
این نوع نگاه است که میبینیم درصد نزدیک به صد وام های یک بانک به خود پرسنل بانک داده شده است یا نحوه برخورد کارمند بانک با متقاضی وام جوری است ک انگار دارد از حق خودش به او وام میدهد و تمام سعی خود را در به تعویق انداختن وام انجام میدهد!
جهان امروز به این نتیجه رسیده است که حتی داشتن یا نداشتن یک اتاق جداگانه در کودکی بر مدیریت و شخصیت فرد در بزرگسالی اثر میگذارد. حال چگونه میتوان انتظار داشت کسی که با کمبودهای عمیق رشد کرده، امروز برای رفاه میلیونها نفر تصمیم درست بگیرد؟
💎رسول امیدی لپوندانی