علی دایی بودن و نبودن !
خاطره با علی دایی!
اول
هم خوابگاهی هام !
علی پاک نیا ،آرش صلواتی خوش قلب اتاق ۲۰۲
رضا روستا جورشری
بهترین دوستانی که در خوابگاه طرشت ۳ داشتم وخاطرات خوبی بجا مانده از انها ،الان نمیدانم کجاهستند
ولی اولین سال در همین خوابگاه در اتاق ۴۲۱ طبقه ۴ بلوک ۲ بودم ،
اولین سال معمولا ناشناس هستند و من هم که بدون رفیق انجا قبول شده بودم ،گرفتاری برای گرفتن خوابگاه زیاد کشیدم ،یک نفر بودن همیشه گرفتاری دارد هرجا معرفی میشدم میگفتن پر است و تخت نیست و اینا .نمیدونستم که تخت هم باشه میگن نیست .چون دلشون میخواست کمتر باشند من هم که خجالتی بودم روی الان را نداشتم و میگفتم باشه و میرفتم دفتر خوابگاه که جای دیگه به من بدهند و اینجوری ترم اول خیلی سخت گذشت خیلی !
توی دانشگاه هم رفیقی نداشتم که راهنمایی ام کنه تا اینکه یک اتاق که همین ۴۲۱ است گفتند بیا و بعنوان نفر پنجم رفتم داخل و کف خواب اتاق بودم ،توی دانشگاه خیلی کلاسهای ترم اول را نرفنه بودم ،توی داتشگاه کنار درب اصلی زمین فوتبال دانشگاه بود ،بعضی وقتا بعد نهار اونجا فوتبال دانشکده ها بود و میرفتم اونجا مینشستم و بازیهای بچه های دانشگاه را نگاه میکردم و تشویق بچه های دانشجو انگار مثل بیرون هیچ فرقی نداشت و همون کلمات رکیک ردوبدل میشد،توی بچه های دانشگاه یک نفر بود انگار با بقیه فرق داشت هرچند هیچکدام از دانشجوها چه بازیکن چه تشویق کننده ها چنین عقیده ایی نداشتند از حرفاشان معلوم بود ولی توی دلم میگفتم این حتما یه بازیکن معروف خواهد شد ، ولی همون خجالتی بودن و تنها بودن باعث میشد که نتونم با علی دایی صحبت کنم و اینو بهش بگم ،میگفتم چی بهش بگم و این گفتن را به یک فرصت دیگر موکول میکزدم ولی برعکس این خجالتی بودن در محل خودم جبران کردم و قبل از اینکه علی دایی شناخته شود به بچه محل هایی که فوتبال را دنبال میکردن میگفتم یک بازیکنی اونجا همکلاس منه بنام علی دایی و این اسم را بخاطر بسپارید بعدا خواهید دید ، وقتی چند سال بعد علی دایی به تیم ملی امد بچه محل ها حرفم را بیاد اوردن و اینطور شد که وقتی میخواستن مرا به دیگران و محل های دیگر معرفی کنند میگفتند با علی دایی همکلاس بوده و به نوعی یک امتیاز برای من بود ،در دانشگاه هم دنبال فرصت بهتری بودم به یکی از هم اتاقی هام بنام بهرام گفنم برویم اتاق علی دایی اون گفت نه و خیلی مغرور بود ولی طوری که من اصرار میکردم گفت سعید با علی دایی خوب است با اون برو ، سعید بچه عراق بود فکر کنم کرد عراق بود ودیده بودم با علی دایی رفاقتی داره و اون هم هیچوقت جور نشد ،یکبار جلوی دانشکده ریاضی وکامپیوتر یک پارک بود بچه ها روی صندلی ها نشسته بودنددسعید هم نشسته بود که علی دایی اومد رد بشه دیدم با سعید شوخی کرد و واژه ایی گفت که نمیشه اینجا گفت.
بالاخره این فسمت خاطره تمام!
رسول امیدی لپوندانی